من اصلاح طلبم، من را بکش!

یکی از دست آوردهای مهم حکومت از حصر موسوی و کروبی، تغییر گفتمان غالب اصلاح طلبی در فضای سیاسی ایران بوده است. پس از کودتای انتخاباتی و در طی چند ماه، طیف اصلاح طلبان پیشرو موسوی (میانه رو) تا کروبی (تندرو) را در بر گرفت. گفتمان این افراد بر دستیابی به حقوق مردم ارجعیت می بخشید و مباحث مربوط به حفظ نظام را که تلویحا با اصلاح در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی مطرح می شدند، در درجات بعدی مطالبات خود قرار می داد. پس از گذشت تنها چند ماه از حصر این دو نفر، طیف اصلاح طلبان شروع به تغییرات ماهیت داد و گستره ی آن فراکسیون اقلیت (افرادی مانند کواکبیان که در فضای وقت و حاضر جزو میانه رویان محسوب می شوند) تا خاتمی (که در نبود افرادی مانند موسوی و کروبی، و با وجود تمام اظهارات سازش کارانه، جزو طیف غیر میانه رو اصلاح طلبان -مخصوصا از جانب جناح حاکم- محسوب می شود) را در بر گرفت. در نتیجه گفتمان غالب اصلاح طلبی نه الزاما بر اساس احقاق حقوق مردم، بلکه بر پایه ی حفظ نظام اسلامی و در در قالب اظهاراتی همچون «اگر به نظام و رهبر ی هم ظلمی شده، ببخشند»، تغییر پیدا کرد. همین کافی بود تا در فضای مسموم سیاسی-اجتماعی ایران، اصلاح طلبی به سازش کاری برای حفظ نظام و خیانت به مردم تبدیل شود.

در حال حاضر اصلاح طلبی در ایران یک خط فکری یا راه حل با تعریف نا معین نیست؛ اصلاح طلبی اکنون بر چسبی ست که فرد را در چارچوب یک ساختار از پیش تعیین شده با مفاد از پیش تعیین شده می گذارد. مفادی از جمله تایید آرمان های انقلاب اسلامی، تلاش برای حفظ نظام اسلامی، سازش با حکومت برای کسب قدرت،  کند کردن جنبش دموکراتیک ایرانیان، و غیره. مثال بارز این نوع اصلاح طلبی هم خاتمی ست که همواره به آرمان های انقلاب اعتقاد داشته و هیچ گاه علاقه خود از حفظ نظام  و «اصلاح نظام در چارچوب قانون اساسی» را در هیچ دوره ای از حیاط سیاسی خود مخفی نکرده است. در این بین با توجه به سرکوب و خفقان ایجاد شده، گفمتان اصلاح طلبی مبنی بر حفظ حقوق ملت، با تمام کمی و کاستی هایش، که توسط موسوی و کروبی ترویج داده می شد و افرادی همچون تاج زاده آن را پرورش می داند، دیگر به عنوان یک راه حل عملی و واقع گرایانه مورد توجه قرار نمی گیرد.

فضای بسته ی داخل کشور و حصر چهره های برجسته جنبش سبز، کم کاری طیف اصلاح طلب خارج از کشور (همچون اردشیر امیر ارجمند که به جز چند مصاحبه با رسا، جرس، و بی بی سی هیچ حرکتی در راستای پیشرفت جنبش سبز انجام نداده)، طرح بحت های برنده و عدم پیگیری آنها از طرف افرادی همچون مجتبی واحدی، و پیدایش پدیده ای مجازی به نام «شورای هماهنگی راه سبز امید»- که نه تنها برای خود مشروعیتی کسب نکرد، بلکه قسمتی کلانی از مشروعیت طیف اصلاح طلب را از بین برد- همه و همه اصلاحات مورد نظر بسیاری از ایرانیان را به حاشیه می کشاند و گفتمان غیر عمل گرایانه بسیاری از گروه های سیاسی عمدتا خارج از کشور را تبدیل به خط مشی اپوزیسیون می کند.

در این جا سعی بر آن نیست که از اصلاح طلبی دفاع شود، بلکه هدف ترویج این دو پیام است:

- اصلاح طلبی ساختار خاصی ندارد و در چارچوب اصلاحات نیز می توان از آرمان های انقلاب اسلامی فاصله گرفت و به فکر حکومت جایگزین (مثلا سکولار دموکرات) بود. «اصلاحات در چارچوب قانون اساسی» با «اصلاح قانون اساسی» متفاوت است.

- اجازه ی ترویج همه نوع خط فکری لازمه تمرین برای دموکراسی برای فردای آزاد است. وجود روحیه ی ساختارشکنانه به اندازه ی وجود روح سازش مهم و حیاطی است.

شاید مهم ترین سرمایه ی اصلاح طلبان نسل جوان پیشرویی ست که در هول و حوش انقلاب به دنیا آمده اند، دوران جنگ را شاید به خاطر دارند، در دوره ی رئیس جمهوری خاتمی دانش آموز و دانشجو بوده اند، و از همه مهم تر تا حد زیادی از آرمان های انقلابی خمینی فاصله گرفته اند. و شاید مهم ترین ابزار آنها هم، با توجه به قدرت سیاسی شان، مهارت آنها در مذاکره و امتیاز گیری از جناح حاکم باشد ( مهارت در مذاکره و امتیاز گیری نام دیگرش «سازش» است؛ «سازش» در فضای سیاسی ایران  بار بسیار منفی دارد و در مواقعی با «خیانت» هم معنا می شود).

فارس نیوز: خلبان هواپیمای بدون سرنشین آمریکایی جزئیات عملیات جاسوسی خود را افشا کرد

یک مقام آگاه نظامی در گفتگو با خبرگزاری فارس اعلام کرد نیروهای مسلح موفق شدند یک فروند هواپیمای بدون سرنشین پیشرفته جاسوسی آمریکایی را سرنگون کرده و در اختیار بگیرند. این مقام نظامی تاکید کرد خلبان هواپیما با تدبیر واحد پدافند هوایی از این حادثه جان سالم به در برد و در اختیار ماموران وزارت اطلاعات قرار گرفت. هنور از تعداد دقیق سرنشینان این هواپیمای جاسوسی اطلاعات دقیقی در دسترس نیست.

امروز روز جهانی مبارزه با دروغ بود؛ شما چند بار دروغ گفتید؟

دوم دسامبر برابر با ۱۱ آذر روز مبارزه با دروغ است؛ البته اینجانب منبعی برای اثبات حرف خود پیدا نکردم.

شاید ما ایرانیان بیش از هر دوره از تاریخمان و شاید بیش از هر ملتی دیگری در عصر حاضر، با دروغ سر و کار داشته باشیم. مقصود دروغ های بزرگ گوبلزی نیست که هر روز به خورد توده های ساده دل داده می شود. بلکه مهم دروغ هایی است که دارد جزوی از فرهنگ ما و رکنی از گفت و گو های روزمره مان می شود. دورغ هایی که اعضای خانواده به یکدیگر می گویند؛ دروغ هایی که دوستان به هم می گویند، و همکاران به یکدیگر. مثلا یکی از دروغ های رایج دهه ی پنجاه و شصتی ها درباره ی پیشه ی پدر و مادر بود. صرف اینکه پدر و مادر شغلی غیر متعارف با معیارهای آن روزهای جامعه ایران را داشتند، تنها راه پذیرفته شدن در مدرسه دروغ گفتن بود. در نتیجه کودک ترجیح می داد بگوید مادرش خانه دار است تا وکیل و نویسنده. یا اینکه کودک در خانواده ای غیر مذهبی بزرگ می شد و با ورود به یک مدرسه ی مذهبی، دچار دوگانگی فکری و شخصیتی می شد و پدر و مادر مجبور بودند به دورغ به فرزند خود بگویند «وقتی که تو خوابی ما نماز می خوانیم» .

همین موارد کوچک است که دروغ را در یک جامعه نهادینه می کند، به طوری که یکی از خصلت های ما ایرانیان این است وقتی با دوستی قرار ملاقات داریم به او می گوییم «همین الان پیچیدم تو فلان خیابون» حال آنکه هنوز بند کفش های خود را در درگاه خانه نبسته ایم.

دروغ پیش از بروز پدیده ای به نام احمدی نژاد در ما ریشه دوانیده بود. شاید به همین جهت باشد که میزان اعتماد، چه در سطح اجتماعی و چه در سطح سیاسی، در میان ایرانیان بسیار کم است. حال بیایید هر روز تلاش کنیم یک دروغ کمتر بگوییم، تا روزی که ریشه دروغ در جامعه مان را خشک کنیم. همین می تواند پایه گذار یک حرکت اجتماعی به سمت عقلانیت و اعتماد باشد و راه را برای رسیدن به اهدافی بزرگ تر، هموار کند.

پ.ن. شعر زیر با نام «اندیشه ی نترس» (Mind Without Fear) از رابیندرات تاگور است که می توانید متن انگیلیسی آن را اینجا بخوانید. من نیز با قلم نا توان خود آن را ترجمه کردم. بی ربط به این مبحث نیست.

جایی که اندیشه از چیزی نمی ترسد و انسان، سر بلند است؛
جایی که دانش، آزاد است؛
جایی که دنیا با دیوارهای باریک، تکه تکه نشده است؛
جایی که واژه ها از اعماقِ حقیقت سرچشمه می گیرند؛
جایی که انسانِ خستگی ناپذیر، با تلاش، دست خود را به سوی کمال دراز می کند؛
جایی که جوی خرد، مسیر خود را در شورزارِ تیره و تارِ عادت های مرده گم نکرده است؛
جایی که عقل، به دست توانمند تو، به سوی تفکر و عملِ همیشه مترقی هدایت می شود؛
در آن بهشت آزادی…
بگذار سرزمینم به پا خیزد!

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 41 مشترک دیگر بپیوندید