من اصلاح طلبم، من را بکش!
دسامبر 21, 2011 بیان دیدگاه
یکی از دست آوردهای مهم حکومت از حصر موسوی و کروبی، تغییر گفتمان غالب اصلاح طلبی در فضای سیاسی ایران بوده است. پس از کودتای انتخاباتی و در طی چند ماه، طیف اصلاح طلبان پیشرو موسوی (میانه رو) تا کروبی (تندرو) را در بر گرفت. گفتمان این افراد بر دستیابی به حقوق مردم ارجعیت می بخشید و مباحث مربوط به حفظ نظام را که تلویحا با اصلاح در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی مطرح می شدند، در درجات بعدی مطالبات خود قرار می داد. پس از گذشت تنها چند ماه از حصر این دو نفر، طیف اصلاح طلبان شروع به تغییرات ماهیت داد و گستره ی آن فراکسیون اقلیت (افرادی مانند کواکبیان که در فضای وقت و حاضر جزو میانه رویان محسوب می شوند) تا خاتمی (که در نبود افرادی مانند موسوی و کروبی، و با وجود تمام اظهارات سازش کارانه، جزو طیف غیر میانه رو اصلاح طلبان -مخصوصا از جانب جناح حاکم- محسوب می شود) را در بر گرفت. در نتیجه گفتمان غالب اصلاح طلبی نه الزاما بر اساس احقاق حقوق مردم، بلکه بر پایه ی حفظ نظام اسلامی و در در قالب اظهاراتی همچون «اگر به نظام و رهبر ی هم ظلمی شده، ببخشند»، تغییر پیدا کرد. همین کافی بود تا در فضای مسموم سیاسی-اجتماعی ایران، اصلاح طلبی به سازش کاری برای حفظ نظام و خیانت به مردم تبدیل شود.
در حال حاضر اصلاح طلبی در ایران یک خط فکری یا راه حل با تعریف نا معین نیست؛ اصلاح طلبی اکنون بر چسبی ست که فرد را در چارچوب یک ساختار از پیش تعیین شده با مفاد از پیش تعیین شده می گذارد. مفادی از جمله تایید آرمان های انقلاب اسلامی، تلاش برای حفظ نظام اسلامی، سازش با حکومت برای کسب قدرت، کند کردن جنبش دموکراتیک ایرانیان، و غیره. مثال بارز این نوع اصلاح طلبی هم خاتمی ست که همواره به آرمان های انقلاب اعتقاد داشته و هیچ گاه علاقه خود از حفظ نظام و «اصلاح نظام در چارچوب قانون اساسی» را در هیچ دوره ای از حیاط سیاسی خود مخفی نکرده است. در این بین با توجه به سرکوب و خفقان ایجاد شده، گفمتان اصلاح طلبی مبنی بر حفظ حقوق ملت، با تمام کمی و کاستی هایش، که توسط موسوی و کروبی ترویج داده می شد و افرادی همچون تاج زاده آن را پرورش می داند، دیگر به عنوان یک راه حل عملی و واقع گرایانه مورد توجه قرار نمی گیرد.
فضای بسته ی داخل کشور و حصر چهره های برجسته جنبش سبز، کم کاری طیف اصلاح طلب خارج از کشور (همچون اردشیر امیر ارجمند که به جز چند مصاحبه با رسا، جرس، و بی بی سی هیچ حرکتی در راستای پیشرفت جنبش سبز انجام نداده)، طرح بحت های برنده و عدم پیگیری آنها از طرف افرادی همچون مجتبی واحدی، و پیدایش پدیده ای مجازی به نام «شورای هماهنگی راه سبز امید»- که نه تنها برای خود مشروعیتی کسب نکرد، بلکه قسمتی کلانی از مشروعیت طیف اصلاح طلب را از بین برد- همه و همه اصلاحات مورد نظر بسیاری از ایرانیان را به حاشیه می کشاند و گفتمان غیر عمل گرایانه بسیاری از گروه های سیاسی عمدتا خارج از کشور را تبدیل به خط مشی اپوزیسیون می کند.
در این جا سعی بر آن نیست که از اصلاح طلبی دفاع شود، بلکه هدف ترویج این دو پیام است:
- اصلاح طلبی ساختار خاصی ندارد و در چارچوب اصلاحات نیز می توان از آرمان های انقلاب اسلامی فاصله گرفت و به فکر حکومت جایگزین (مثلا سکولار دموکرات) بود. «اصلاحات در چارچوب قانون اساسی» با «اصلاح قانون اساسی» متفاوت است.
- اجازه ی ترویج همه نوع خط فکری لازمه تمرین برای دموکراسی برای فردای آزاد است. وجود روحیه ی ساختارشکنانه به اندازه ی وجود روح سازش مهم و حیاطی است.
شاید مهم ترین سرمایه ی اصلاح طلبان نسل جوان پیشرویی ست که در هول و حوش انقلاب به دنیا آمده اند، دوران جنگ را شاید به خاطر دارند، در دوره ی رئیس جمهوری خاتمی دانش آموز و دانشجو بوده اند، و از همه مهم تر تا حد زیادی از آرمان های انقلابی خمینی فاصله گرفته اند. و شاید مهم ترین ابزار آنها هم، با توجه به قدرت سیاسی شان، مهارت آنها در مذاکره و امتیاز گیری از جناح حاکم باشد ( مهارت در مذاکره و امتیاز گیری نام دیگرش «سازش» است؛ «سازش» در فضای سیاسی ایران بار بسیار منفی دارد و در مواقعی با «خیانت» هم معنا می شود).