اینجا تورنتو است؛ ۹۹۰۰ کیلومتر دور از وطن

صبحانه، ساعت نه: نون تافتون، کره و پنیر و مقداری چای احمد
سوپر خوراک، ساعت ده: گوجه سبز و دو عدد مجله فارسی
مکانیکی آقا شاپور، ساعت یازده: تعویض لاستیک
آرایشگاه لیدا خانم، ساعت دوازده: اصلاح مو
اینجا تورنتو است؛ ۹۹۰۰ کیلومتر دور از وطن

فارس نیوز: خلبان هواپیمای بدون سرنشین آمریکایی جزئیات عملیات جاسوسی خود را افشا کرد

یک مقام آگاه نظامی در گفتگو با خبرگزاری فارس اعلام کرد نیروهای مسلح موفق شدند یک فروند هواپیمای بدون سرنشین پیشرفته جاسوسی آمریکایی را سرنگون کرده و در اختیار بگیرند. این مقام نظامی تاکید کرد خلبان هواپیما با تدبیر واحد پدافند هوایی از این حادثه جان سالم به در برد و در اختیار ماموران وزارت اطلاعات قرار گرفت. هنور از تعداد دقیق سرنشینان این هواپیمای جاسوسی اطلاعات دقیقی در دسترس نیست.

اختـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلاس

آغا فرمودن کِش ندین.

پ.ن: من جمله ی مبارزات مدنی در فضای مجازی

بدون شرح

گفت: » اگر بگم مرگ بر جنبش سبز چيكار مى كنى؟ «
گفتم: » خودم هيچى، ولى به تخمم ميگم خودشو ناراحت نكنه! «

بدون شرح

گفت: » سر نماز دعات مى كنم! «
گفتم: »  نكردى هم نكردى، ولى هر وقت مست بودى ياد من كن!! «

قوانين ترموديناميك براى من، انقلاب ياس براى تو

دو روز بعد از شهادت ندا امتحان ترموديناميك داشتم. درگير راييدن* بازدهى نيروگاه بودم كه ويدئو ندا در اينترنت پخش شد.

بعد از نزديك به 18 ماه، امتحان ترموديناميك ديگرى دارم و هر وقت اخبار را مى خوانم يك جاى دنيا انقلاب نويى رخ داده. من كماكان درگير راييدن بازدهى نيروگاه هستم.

*راييدن به معنى حساب كردن است. براى نمونه كامپيوتر به معنى حساب گر كه ريشه ى آن در زبان انگليسى compute است، در زبان پارسى رايانه گفته مى شود.

تو ديگر چرا؟

هيچ رقمه زير بار نمى رفت. وايساده بود جلوى در، از جاش هم تكون نمى خورد. هيچ وقت از اين بازى ها از خودش در نياورده بود. مى دونست من خوشم نمى آد ولى اين دفعه پاشو تو يه كفش كرده بود. اولش از روش هاى مختلف بهش فشار اوردم كه دست از سرم بر داره، ولى زير بار نمى رفت. مثل يه خوره افتاده بود تو جونم. هيچ كارى از دستم بر نمى اومد. كم كم فشار روانى اش هم داشت روم تاثير مى زاشت. قدرت تفكر ازم گرفته بود. مى دونستم با اومدنش هيچ كس خوشحال نميشه، ولى ديگه از اين حرفا گذاشته بود. كسى كه تا اونجا اومده باشه بايد تا آخر بره. اونجا براش جاى موندن نبود. براى من هم جز بد بختى چيز ديگه اى نداشت….

يه كم به خودم نگاه كردم، به زندگى ام، به بد بختى هام. باورم نمى شد كه به يك همچين فلاكتى افتاده بودم….. آره، ديگه گوزم هم خودشو برام چس كرده بود.

دستور پخت غذاى نمونه از جنس بيت رهبرى

مواد لازم:
1- چندين فقره اعدام; سياسى يا غير سياسى مهم نيست. ولى اگر مى خوايد مزه اش قوى تر شه سياسى بهتره!
2- چند مورد خبر دستگيرى
3- اگر تونستيد خبر شلاق، حكم زندان، يا تبعيد پيدا كنيد كه خيلى خوب ميشه!

اينا رو بريزيد توى يك ظرف و تفتشون بديد. بعد كه رنگ عوض كردن خبر حذف تيم ملى رو خيلى آروم اضافه كنيد. البته خيلى روى مزه تاثير نداره ولى به غذاتون يه رنگ ديگه مى بخشه.

بعد براى اينكه ظرفتون رو تازيين كنيد چند تا خبر از خيزش و انقلاب مردم در سراسر نقاط دنيا رو بهش اضافه كنيد، اگر از كشور هاى عربى باشه يه لطف ديگه اى داره. فقط دقت كنيد درجه ى حرصتون رو پايين نگه داريد كه يه وقت ته غذا نگيره.

اين از درس آشپزى امروز ما. روز خيلى گهى را براتون آرزو دارم. تا بعد…

از گرامافون آقام تا اسپيكرهاى كامپيوتر

شما ها يادتون نيست، اون موقع ها اصلا از اين سوسول بازى ها نبود،تنها چيزى كه ازش صدا در مى اومد يك گرامافون بود. تازه اونم وقتى كه محترم خانم همسايه ديوار به ديوارمون پسر بزرگشو فرستاد بلاد اون طرف قسطنتنيه، وگرنه اون گرامافون مادر مرده كه چيزى جز خاك براى خوردن نداشت. آقام كه اون موقع ها كارمند اداره ى مخابرات بود، تو قرعه كشى بين كارمندا به مناسبت تاج گذارى شاه اينو برده بود. بعد از تموم شدن درس عفت ميرزا، دو تا صفحه از آهنگ هاى اپراى وين رو برامون آورد. خدا بيامرز آقام با اين دو تا حالى ميكرد. يادمه هميشه مى گفت «هر وقت كه اينارو گوش ميدم، صداى نعل اسب هاى كالسكه ى سلطنتى تو خيابون هاى سنگ فرش شده ى وين مى پيچه تو گوشم!» بنده خدا پاشو اونطرف تر از شابدل عظيم هم نذاشته بود. يه بار تو يكى از همين خيال پردازياش بود كه پاش رفت تو گه سگ، ليز خورد، و با كون چنان خورد زمين كه تا دو روز نمى تونست راه بره. يادمه سيد حسن، عطار باشى محله، كه به گفته ى خودش تنها شاهد زنده ى داستان بود بهم گفت هر وقت آقاتو مى بينم صداى ترك خوردن لگنش مى پيچه تو گوشم.

بگذريم.

حالا اين چرخ روزگار چنان مى چرخه كه مارو به جايى برده كه به خاطر خريدن يه جفت بلند گو از ترس عرق مى كنيم، رعشه مى گيريم و شب خوابمون نمى بره. كى از اين خبرا بود تو اين دنيا؟ كى واسه ى يه جفت بلند گو خريدن دو ساعت بايد مى شستى پاى كامپويتر؟ برو ببين فلان سايت زده چند، نكنه اون يكى ارزون تر باشه. واى اينكه قدرت صداش بيشتره، بذار ببنيم اون يارو تو وبلاگش درباره ى اين چى گفته. آخرش هم كه ختم مى شه به دو تا مدل، آن چنان سر دو راهى قرار مى گيرى كه انگار مى خواى رستگارى و از ذلت تشخيص بدى.

شماها او دوران يادتون نيست. اون روزى كه عفت ميرزا از طهران راه افتاد، محترم خانم داشت دغ مى كرد. مى گفتن يك ماه طول مى كشه تا برسه وين، محترم خانم هم مى گفت من از يك ماه بى خبرى مى ميرم. يادمه بعد از دو سه ماه يه نامه اومد كه عفت به سلامت رسيده و مشغول فراگيرى علم نوين شده. تو چهار پنج سالى كه بلاد خارج بود، ما دو سه بار بيشتر ازش خبر نشنيديم.

چند روز پيش كه صفحه ى فيس بوك و باز كردم ديدم يكى منو اد كرده به نام «عفت ايرانى». رفتم تو پروفايلش ديدم همون عفت ميرزاى خودمونه. خيلى سال بود ازش خبر نداشتم. آخه بعد از برگشتن به ايران محله شون را عوض كردن، رفتن يه جايى اون بالاها. ما هم ديگه همديگرو نديديم. تو پرو فايلش ديدم عفت رفته آمريكا و با زن و بچه يه زندگى راه انداخته. از اون روز هر روز مياد يه چيزه منو لايك مى كنه. ديگه ما عفتو هر روز مى بينيم.

اون روزا آدما فقط يك انتخاب داشتن. اگر هم از هم دور بودن دلاشون به هم نزديك بود. خلاصه كه دلم لك زده واسه ى اون گرامافون و اون بى خبرى ها از عفت. يادش به خير، شماها يادتون نمياد، اون موقع ها زندگى خيلى آسون بود.

خس و خاشاك بالاترينى

ابتدا من اين نكته رو بگم كه بنده احترام ويژه اى براى مهدى يحيى نژاد دارم. اين رو هم بگم در اين داستان لينك هاى ضد مذهبى، من همچون آيت الله هاشمى رفسنجانى از اين سو به آن سوى ماجرا در نوسان بودم. بگذريم.

در گفت و گوى يحيى نژاد با دويچه وله، اين حرفش و كامنت اين دوستمون منو ياد سخنرانى خس و خاشاكى محمود انداخت. و داشتم فكر مى كردم بعد از اغتشاشات تازه محاربين بالاترين، سخنرانى يحيى نژاد براى كاربران مذهبى هميشه در صحنه بالاترين چطورى ميشه:

«امروز خبرنگارى (حسين كرمانى، دويچه وله) پرسيد «بعضى ها اين گوشه ها می‌گویند اگر قرار است لینک‌های ضد مذهبی فیلتر و سانسور شود، خب آن وقت باید لینک‌های مذهبی هم فیلتر شود». من يك مثال زدم يك نتيجه گيرى كردم. گفتم قبلا هم در «بالاترین»، شما نمی‌توانستید لینک «پورنو» بفرستید. نمی‌توانستید لینکی بفرستید که مردم را به خشونت دعوت کند (تشويق كاربران).

«در بالاترين كاربران خودشون با راى هاى خودشون بازيگر اصلى ميدان بودند. حالا چهار تا خس و خاشاك اين گوشه ها لينك هاى ضد مذهب مى فرستند، بدانيد صفحه ى اول بالاترين جايى براى آنها ندارد. (تشويق كاربران)»

در آخر اميدوارم اين داستان با همكارى و خرد هر دو سوى، پايانى خوش براى همه داشته باشد .

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 41 مشترک دیگر بپیوندید