براى ايرانيان كه خواهان پايان دادن به استبداد حكومت و جايگزينى آن با دموكراسى هستند، تجربيات كسب شده از خيزش مردم در كشورهاى عربى متفاوت بوده است. از طرفى به نظر مى رسد سقوط ديكتاتور هاى عرب از حس نوميدى ايرانيان، كه اعتراضات ضد حكومتى شان بعد از انتخابات مناقشه بر انگيز ۸۸ به طور بى رحمانه اى سركوب شد، كاسته است. اما از طرف ديگر، با اينكه پرتوى نورى در انتهاى تونل مبارزات مردم ديده مى شود، همواره مباحثه بر سر چگونگى پيمودن مسير تونل وجود داشته است. به طور مشخص، آيا مقاومت مدنى بدون خشونت تنها راه رسيدن به پيروزى است؟
براى ملتى كه همچنان خاطرات تلخ انقلاب ۵۷ و جنگ هشت ساله با عراق- كه منجر به كشته شدن بيش از پانصد هزار ايرانى شد- را در سينه دارند، رغبت چندانى براى استفاده از خشونت نيست و كمتر خيال واهى به فكر دست بردن به سلاح است. با اين حال، بحث درباره ى فوايد مقاومت خشونت آميز نسبت به بيهودگى نمايان تظاهرات بدون خشونت، همواره كمتر بوده است.
منتقدين عدم خشونت معتقدند كار آمدى نافرمانى مدنى تنها در مقابل نظام هاى مستبد مانند مصر و تونس، كه توسط نظام هاى دموكراتيك غربى حمايت مى شوند، نمايان است، كه نتيجه ى آن جلوگيرى از كشتار توده ى مردم براى حفظ قدرت مى باشد. تجربيات آموخته شده از كشورهايى مانند ليبى نشان مى دهد كه نيروهاى مخالف حكومت بدون دستبردن به سلاح، قادر به برداشتن گام رو به جلو نبودند. ديگر منتقدان دلايل اجتماعى-فرهنگى بحث بر انگيزى را مطرح مى كنند كه چرا مشخصه هاى گاندى هرگز در ايران كار آمد نخواهند بود. به عقيده ى يك فعال مخالف برجسته (كه نامش برده نشده)، بر خلاف «هندوهاى آرامش طلب و گياهخوار»، «ما ايرانيان گوشخواران كباب خورى هستيم كه مذهب شيعه به ما ياد داده است به جاى بخشش، قصاص كنيم.»
كمتر كسى وجود دارد كه بيش از رامين جهانبگلو، فيلسوف ايرانى، و روبرتو توسكانو، ديپلمات و نويسنده ى ايتاليايى، به اين مباحث پرداخته باشند. جهانبگلو يكى از برجسته ترين متفكران ايرانى است. از او ده ها كتاب به زبان هاى انگليسى، فارسى، و فرانسوى نوشته شده است.
بعضى ايرانيان اين سوال را مى پرسند كه آيا مقاومت مدنى بدون خشونت مى تواند يك استراتژى متداوم در مقابل رژيمى باشد كه هيچگاه از به كارگيرى خشونت گسترده و ايجاد ارعاب براى معترضين صلح جو كوتاهى نكرده است. آنها معتقدند كه جمهورى اسلامى و حاكمانش شباهت بيشترى به ليبى و معمر قذافى دارند، تا مصر و حسنى مبارك; يعنى بيش از آنكه مستبد باشند، تماميت خواه هستند و نيروهاى بسيج و سپاه، بدون خون و خونريزى، حاضر به كنار گيرى از قدرت نيستند. پاسخ شما به كسانى كه معتقدند با اينكه مبارزه ى بدون خشونت از نظر اخلاقى برتر است ولى در ايران از نظر استراتژيك بى فايده است، چيست؟
بعضى فكر مى كنند كه مقاومت بدون خشونت در مقابل رژيم هاى مستبدى كه شاخصه هاى تماميت خواه دارند – مانند جمهورى اسلامى- نا كار آمد است. اين رژيم ها افراد را زندانى مى كنند، اعدام مى كنند، و تمام كسانى را كه در مقابل آنها مقاومت مى كنند به تبعيد مى فرستند. ولى من در جواب اين افراد به دو نكته اشاره مى كنم. اول، سركوب وحشيانه ى معترضان در ايران نشان دهنده ى اين است كه مبارزين مدنى تهديدى جدى براى بنيان ايدئولوژيك نظام هستند.
دوم، عدم خشونت بهترين وسيله براى دستيابى به دگرگونى هاى سياسى و اجتماعى در ايران است. استفاده از سلاح احتمال رسيدن به پيروزى را به طور فاحش كاهش مى دهد. مقاومت بدون خشونت يك «امر اخلاقى» است كه درك از خود سياسى و مشروعيت جنبش مدنى ايران را تعيين مى كند، و علاوه بر آن، يك «امر استراتژيك» است كه شرايط را براى دستيابى به يك راه حل دموكراتيك مهيا مى كند.
خط مرزى ميان مقاومت بدون خشونت و دفاع از خود چيست؟ براى مثال زمانى كه تظاهر كنندگان مسالمت جو توسط بسيجى ها مورد حمله قرار مى گيرند، آيا شما به آنها پيشنهاد مى كنيد كه بدون خشونت با آنها برخورد كنند، يا براى دفاع از جانشان با آنها زدو خورد كنند؟
مبانى دفاع از خود الزاما شامل استفاده از سلاح و خونريزى نيست. من فكر مى كنم اين يك جرم است كه وقتى كسى مورد تعرض قرار مى گيرد، از خودش دفاعى نكند.
نمونه ى دفاع از خود بدون خشونت اين است يك نفر براى حفظ جان خود و يا ديگران منجر به كشتار كسى نشود. بدين ترتيب، دفاع از خود نبايد به عنوان يك دستاويز مورد استفاده قرار بگيرد. دفاع از خود تنها زمانى مقبول است كه فرد قصد آسيب رساندن و يا كشتن طرف مقابل خود را نداشته باشد. در مورد ايرانيان، تظاهر كنندگانى كه قصد دفاع از خود در برابر تهاجم وحشيانه بسيج را دارند، هيچ گاه خواستار استفاده از شيوه ى بسيجيان نيستند. زمانى كه روش هاى بدون خشونت به پيروزى مى رسد، از خشونت به عنوان روشى براى اداره كردن نفرت و محروم سازى، مشروعيت زدايى مى شود. تصاوير خيره كننده ى خرداد و تير ۸۸ كه جوانانى را نشان مى داد كه از نيرو هاى پليس در مقابل آسيب هاى وارده از طرف ديگر تظاهر كنندگان محافظت مى كردند، نويد قابليتى اخلاقى براى يك ايران دموكراتيك را مى دهد كه بر اساس انتقام و خشونت پايه گذارى نشده است. هر وقت هر يك از ما همچون تصاويرى مى بينيم، حسى از بازنويى ملى به ما دست مى دهد.
رامين كمى از تجربيات در زندان اوين، كه به اتهام پايه ريزى انقلاب مخملى به آنجا رفته بودى، بگو. مى توانى كمى از طرز فكر زندانبانان و بازجويانت بگويى؟
من خودم را در شرايط «كافكا اسكى» مى ديدم. وقتى كه دستگير مى شوى، نمى دانى چه كسى دستگيرت كرده، چرا دستگير شده اى، و براى چه مدت در زندان خواهى ماند. وكيل مدافع ندارى. من براى مدت طولانى قادر به ديدار خانواده ام نبودم. هيچ اطلاعى از دنياى بيرون ندارى و تو هم نمى توانى صدايت را به جايى برسانى، در نتيجه كاملا منزوى هستى.
روال كار بازجويان هميشه يكسان بود. زندانبانان درب سلول دو در سه مترى را كه من در آن بودم باز مى كردند، چشمانم را مى بستند، و من را از طريق راهرويى به يك اتاق مى بردند. من هم در حالى كه پيژامه ى آبى روشن مخصوص زندانم را پوشيده بودم، به اتهاماتى كه بازجو به من مى گفت گوش مى كردم; اتهاماتى از قبيل اينكه من يك جاسوس خارجى هستم و قصد دارم يك انقلاب مخملى پايه ريزى كنم. راضى كردن آنها هم كار سختى بود. در ميان وعده هاى غذايى، كه معمولا شامل نان، چاى، برنج، و هرازچندگاهى مقدارى گوشت يا سبزيجات بود، من هر آنچه كه به ذهنم مى آمد را پشت جعبه ى پاره ى دستمال كاغذى مى نوشتم.
البته آن برهه از زندگى براى من بسيار مهم است چرا كه پيامد هاى بسيارى براى من داشته است. من سعى مى كنم كه فراموشش كنم. در اين راه عدم خشونت به من كمك بسيارى كرد. من هيچ تلخى از اين موضوع احساس نمى كنم و سعى دارم همواره نتايج واقع بينانه اى از دوره ى زندانى بودنم بگيرم. من فكر مى كنم براى بررسى ساختار سياسى دموكراتيك يك كشور، بايد فراى مصيبت هاى شخصى رفت. همدردى دوستان من و ديگر متفكرين جهان به من قدرت روانى بخشيد و همچنين محركى اخلاقى براى عدم خشونت بود. من از اين فرصت استفاده مى كنم كه هم از شما (كريم سجاد پور) و هم از آقاى روبرتو توسكانو، كه در تشكيل شبكه اى جهانى براى آزادى من بسيار تاثير گذار بود، تشكر كنم.
شما نه تنها تجربه ى مطالعه درباره ى رژيم هاى مستبد را داريد، بلكه در اين كشور ها زندگى كرده ايد. كدام يك از تحولات دموكراتيك در دنيا مى تواند براى جنبش اعتراضى ايرانيان آموزنده باشد؟
جنبش سبز عناصر مشترك بسيارى با جنبش هاى مسالمت آميز تونس و مصر دارد. يكى از آنها مبانى خشونت پرهيز است. در هر سه كشور مردم به خيابان ها آمدند و با شجاعت در مقابل خشونت و سركوب ايستادند و تحريك به انجام اعمال تند و خشن نشدند. يكى ديگر از نقاط مشترك استفاده ى كار آمد از رسانه هاى اجتماعى بود. سوم، نقش جوانان در اين ميان بود. همانند تونس و مصر، جوانان ايرانى نقش بسزايى در تشكيل جنبش هاى دموكراسى خواه و مطالبه ى ارزش هاى جهانى همچون آزادى، دموكراسى، و پايان دادن به سركوب وحشيانه، داشته اند. اگر چه در مصر تظاهركنندگان قادر به استفاده از هميارى ارتش بودند، مسئله اى كه در ايران به آن نياز است.
با جود تفاوت هايى كه بين جنبش سبز ايران و جنبش هاى مسالمت آميز اروپاى شرقى و يا خاور ميانه وجود دارد، آنها داراى يك اصل مشترك هستند و آن هم جامعه ى مدنى است. برداشتى كه متفكرين اروپاى شرقى همچون آدام ميچنيك، واسلاو هاول، و اگنش هلر از جامعه ى مدنى داشتند مفهومى از سازمان هاى خودسر و نهادهاى افقى بود كه قدرت دولت را محدود مى كردند. مسئله اى كه ايرانيان را به هم متحد مى كند – همانند وضعيتى كه در لهستان و چكسلاواكى بود- كشمكش ومبارزه در برابر تمركز قدرتى مستبد است. توجه به حقوق شهروندان، فضاى باز سياسى، و پاسخ گويى نهاد هاى اجرايى دولت ، تثبيت نگرش سياسى جديدى ست كه زاده ى توامندى و تحكيم جامعه ى مدنى در ايران است.
وقتى جنبش اعتراضى ايرانيان را با ديگر جنبش هاى دموكراتيكى كه به پيروزى ختم شدند مقايسه مى كنيد، كمبود ها و توانايى هاى آن را در چه مى بينيد؟
من فكر مى كنم نقطه ى قوت جنبش مدنى ايران سرمايه هاى اخلاقى آن است. در صد سال گذشته مردم ايران هيچگاه در قدرت نظامى از رژيم حاكم بر خود برترى نداشتند، با اين حال هيچگاه از خيزش در برابر ساختار هاى گوناگون بى عدالتى منصرف نشدند. در بزنگاه هاى مختلف تاريخى حركت هات بدون خشونت باعث تحليل و تضعيف ادعاى حكومت براى مشروعيت اخلاقى و كاستن كنترل سياسى آن شده است. رواج عدم خشونت، به خصوص از نوع نافرمانى مدنى، ظاهرى «گاندى اى» به جامعه ى مدنى ايران مى دهد. ولى براى قدرت يابى بيشتر، جامعه ى مدنى ايران نياز به اتحاد دارد.
فيلم ساز مشهور، محسن مخلمباف، معتقد است كه جامعه ى ايران بسيار پيچيده تر و آگاه تر از زمان انقلاب است; او مى گويد: «سى سال پيش مردم گوسفند بودند و خمينى چوپان آنها; امروزه ديگر چوپانى نيست، ولى مردم هم ديگر گوسفند نيستند.» آيا عدم وجود رهبرى منسجم امكان پيروزى به يك جنبش دموكراتيك را مى دهد؟
با تمامى احترامى كه براى محسن مخلمباف قائلم، من فكر نمى كنم كه مردم ايران هيچگاه گله ى گوسفند بودند. انقلاب ايران يك دگرگونى سياسى فرهمند (كاريزماتيك) بود. آيت الله خمينى منزلتى اخلاقى و سياسى در دوره ى انقلاب پيدا كرد كه منجر به پديدارى سلطه، سرسپردگى، و احترام شد. به همين دليل وى نقش محورى در به وجود آوردن ولايت فقيه و شكل دهى تحول جامعه در ايران داشت. اين مسئله در مورد آيت الله خامنه اى و احمدى نژاد صدق نمى كند.
امروزه هدف مخالفين ايجاد همبستگى براى تحميل تغيير به سمت يك ساختار دموكراتيك اجتماعى در ايران است. جنبش سبز يك نهاد دموكراتيك و نا همگون است كه ايدئولوژى مشخص و رهبرى كاريزماتيك ندارد. اين دو شاخص در ساختن يك سرمايه ى اخلاقى به جنبش كمك مى كنند. همانند تونس و مصر، در ميان ايرانيان اتفاق نظرى مبنى بر پايان دادن به سركوب و خشونت سياسى وجود دارد. براى اين مسئله آنها نيازى به يك رهبر كاريزماتيك ندارند.
جنبش هاى كرگرى همواره نقشى اساسى در برندازى رژيم هاى مستبد داشته اند. برداشت شما از وضعيت سياسى كارگران در ايران چيست؟ مقوله هاى مهم ديگر در اقتصاد ايران كه مى تواند به رژيم فشار وارد آورد چيست، و احتمال اينكه كارگران نيز به صف مخالفين حكومت بپيوندند چقدر است؟
ما نمى توانيم از قدرت طبقه ى كارگر در ايران چشم پوشى كنيم. اگر كارگران در دهه ى پنجاه دست به اعتصاب نمى زدند، احتمالا شاه سرنگون نمى شد. اتحاديه هاى صنعت گران، حمل و نقل، و پيشه وران مى توانند نقشى اساسى براى گذار به دموكراسى در ايران ايفا كنند. همچنين كارگران صنعت نفت داراى قدرت سياسى بالقوه اى هستند. اعتصاب كارگران پالايشگاه آبادان ضربه ى محكمى به اقتصاد ايران خواهد زد، كه البته با اين موضوع تحت كنترل كامل سپاه پاسداران است. با اين وجود اخيرا بر خوردهاى بسيار خشنى با فعالين كارگرى شده است; به عنوان مثال منصور اسانلو، رهبر اتحاديه كارگران اتوبوسرانى در زندان و تحت شكنجه است.
اين طور به نظر مى رسد كه بالاخره يك روز دموكراسى جايگزين جمهورى اسلامى مى شود. آيا شما به نهادينه شدن فرهنگ دموكراسى در ايران خوشبين هستيد؟
هنوز بسيار زود است كه بخواهيم درباره ى آينده دموكراسى در ايران مبادرت به پيش بينى كنيم. اگر چه مسئله اى كه قطعى به نظر مى رسد اين است كه نسلى از فعالين مدنى نقشى محورى در پايه ريزى قوانين ساختارى در ايرانى تغيير كرده خواهند داشت. بدون شك اين مسئله موجب ايجاد شكاف در حاكميت دين سالار و باعث توانمندى حركت جمهورى در جامعه ى ايران مى شود. جنبش سبز انعكاس ايرانى جديد است كه به دنبال جوابگويى و شفاف سازى دولت، و ايجاد نهاد هاى دموكراتيك است.
نقش قدرت هاى خارجى همانند آمريكا در كمك كردن به رسيدن به دموكراسى در ايران چيست؟
تجربه نشان داده است كه تغيير و تحول بدون خشونت نمى تواند از بيرون از كشور وارد شود. ولى زمانى كه جنبش هاى دموكراتيك در يك كشور از پشتيبانى جامعه ى بين المللى بر خوردار نباشد، احتمال رسيدن به پيروزى كم خواهد بود. اگر جامعه ى بين المللى سركوب هاى وحشيانه در ايران را محكوم نكند، حكومت حقوق اوليه شهروندان را نيز پايمال خواهد كرد. در نتيجه بيش از آنكه جامعه ى بين المللى بر روى برنامه هسته اى ايران تمركز كند، بايد به فكر نقض حقوق بشر در ايران باشد.
به جاى كمك مستقيم از خارج به گروه هاى مدنى، دولت ها، شرقى و غربى، بايد به پشتيبانى اقتصادى از نهادهاى حكومتى پايان دهند و از قدرت ديپلماتيك خود براى تحميل اصلاحات در ايران استفاده كنند. آنها همچنين بايد از طريق آموزه هاى بدون خشونت موجود در فضاى مجازى، از ظرفيت سازى جامعه ى مدنى در ايران حمايت كنند. اين موضوع بايد با يك تلاش دائمى بين المللى براى بازگو كردن سختى هاى فعالين مدنى در ايران همراه باشد. به قول معروف: «شما تنها زمانى مى توانيد از آزادى خود در اين دنيا حفاظت كنيد كه از آزادى ديگران حمايت كنيد.» هيچ افق روشنى براى دموكراسى در غرب نخواهد بود، اگر در ايران دموكراسى نباشد.
منبع : فارين پاليسى