کمپین فیس بوکی جمعه شهر تکانی: حرکتی اجتماعی برای حضور دوباره مردم در کوچه و خیابان قبل ازنوروز

این کمپین توسط صفحه ی شهرِ پاک در فیس بوک راه اندازی شده است. هدف اصلی این صفحه ی تازه کار، اطلاع رسانی و گسترش آگاهی درباره ی حفاظت از محیط زیست در سطح جامعه است.

 شهر تکانی: جمعه ۱۹ اسفند ۱۳۹۰

یک هفته بعد از جمعه ی خانه نشینی و تحریم انتخابات، فرصتی مناسب پدید آمده تا مردم در قالب یک حرکت اجتماعی و کاملا بی خطر، در خیابان های شهر حضور پیدا کنند. حضور پر تعداد مردم دقیقا یک هفته بعد از جمعه خانه نشینی، نشانگر پیوند پرتوان و منسجم در سطح جامعه است. نداشتن رنگ و بوی سیاسی این مراسم در جذب اقشار مختلف مردم بسیار تاثیرگذاز خواهد بود و نفس مراسم نیز، از نظر زمانی، کاملا درخور سال نو و استقبال از نوروز است. همچنین آگاهی رسانی درباره ی نگهداری از شهر و حفاظت از محیط زیست در سطح گسترده ای صورت خواهد گرفت.

بعد از اطلاع رسانی گسترده در این چند روز باقیمانده، چه در سطح جامعه و چه در فضای مجازی، باید از همگان دعوت شود که در جمع دوستان و خانواده، و نه به تنهایی، روز جمعه به «شهر تکانی» بپردازند.

هر خانواده و یا گروه، کیسه زباله ای بردارند و کوچه ی خود را از هر چه زباله که هست، پاک کنند. به این صورت تمامی محله ها از زباله پاک می شوند، و تمام سطح شهر ها از زباله پاک می شوند.

«نوروز تنها سبزه سبز کردن و خانه تمیز کردن نیست، نوروز یعنی زادروز دوباره ی زندگی! وظیفه ی ماست که از خانه ای که با هزاران هزار دیگری در آن زندگی می کنیم ، نگهداری کنیم. این یک فرصت استثنائیست که قبل از فرا رسیدن سال نو، با پیوند دوباره با همشهری ها، با شهری سبز و پاکیزه به استقبال نوروز برویم. «

من اصلاح طلبم، من را بکش!

یکی از دست آوردهای مهم حکومت از حصر موسوی و کروبی، تغییر گفتمان غالب اصلاح طلبی در فضای سیاسی ایران بوده است. پس از کودتای انتخاباتی و در طی چند ماه، طیف اصلاح طلبان پیشرو موسوی (میانه رو) تا کروبی (تندرو) را در بر گرفت. گفتمان این افراد بر دستیابی به حقوق مردم ارجعیت می بخشید و مباحث مربوط به حفظ نظام را که تلویحا با اصلاح در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی مطرح می شدند، در درجات بعدی مطالبات خود قرار می داد. پس از گذشت تنها چند ماه از حصر این دو نفر، طیف اصلاح طلبان شروع به تغییرات ماهیت داد و گستره ی آن فراکسیون اقلیت (افرادی مانند کواکبیان که در فضای وقت و حاضر جزو میانه رویان محسوب می شوند) تا خاتمی (که در نبود افرادی مانند موسوی و کروبی، و با وجود تمام اظهارات سازش کارانه، جزو طیف غیر میانه رو اصلاح طلبان -مخصوصا از جانب جناح حاکم- محسوب می شود) را در بر گرفت. در نتیجه گفتمان غالب اصلاح طلبی نه الزاما بر اساس احقاق حقوق مردم، بلکه بر پایه ی حفظ نظام اسلامی و در در قالب اظهاراتی همچون «اگر به نظام و رهبر ی هم ظلمی شده، ببخشند»، تغییر پیدا کرد. همین کافی بود تا در فضای مسموم سیاسی-اجتماعی ایران، اصلاح طلبی به سازش کاری برای حفظ نظام و خیانت به مردم تبدیل شود.

در حال حاضر اصلاح طلبی در ایران یک خط فکری یا راه حل با تعریف نا معین نیست؛ اصلاح طلبی اکنون بر چسبی ست که فرد را در چارچوب یک ساختار از پیش تعیین شده با مفاد از پیش تعیین شده می گذارد. مفادی از جمله تایید آرمان های انقلاب اسلامی، تلاش برای حفظ نظام اسلامی، سازش با حکومت برای کسب قدرت،  کند کردن جنبش دموکراتیک ایرانیان، و غیره. مثال بارز این نوع اصلاح طلبی هم خاتمی ست که همواره به آرمان های انقلاب اعتقاد داشته و هیچ گاه علاقه خود از حفظ نظام  و «اصلاح نظام در چارچوب قانون اساسی» را در هیچ دوره ای از حیاط سیاسی خود مخفی نکرده است. در این بین با توجه به سرکوب و خفقان ایجاد شده، گفمتان اصلاح طلبی مبنی بر حفظ حقوق ملت، با تمام کمی و کاستی هایش، که توسط موسوی و کروبی ترویج داده می شد و افرادی همچون تاج زاده آن را پرورش می داند، دیگر به عنوان یک راه حل عملی و واقع گرایانه مورد توجه قرار نمی گیرد.

فضای بسته ی داخل کشور و حصر چهره های برجسته جنبش سبز، کم کاری طیف اصلاح طلب خارج از کشور (همچون اردشیر امیر ارجمند که به جز چند مصاحبه با رسا، جرس، و بی بی سی هیچ حرکتی در راستای پیشرفت جنبش سبز انجام نداده)، طرح بحت های برنده و عدم پیگیری آنها از طرف افرادی همچون مجتبی واحدی، و پیدایش پدیده ای مجازی به نام «شورای هماهنگی راه سبز امید»- که نه تنها برای خود مشروعیتی کسب نکرد، بلکه قسمتی کلانی از مشروعیت طیف اصلاح طلب را از بین برد- همه و همه اصلاحات مورد نظر بسیاری از ایرانیان را به حاشیه می کشاند و گفتمان غیر عمل گرایانه بسیاری از گروه های سیاسی عمدتا خارج از کشور را تبدیل به خط مشی اپوزیسیون می کند.

در این جا سعی بر آن نیست که از اصلاح طلبی دفاع شود، بلکه هدف ترویج این دو پیام است:

- اصلاح طلبی ساختار خاصی ندارد و در چارچوب اصلاحات نیز می توان از آرمان های انقلاب اسلامی فاصله گرفت و به فکر حکومت جایگزین (مثلا سکولار دموکرات) بود. «اصلاحات در چارچوب قانون اساسی» با «اصلاح قانون اساسی» متفاوت است.

- اجازه ی ترویج همه نوع خط فکری لازمه تمرین برای دموکراسی برای فردای آزاد است. وجود روحیه ی ساختارشکنانه به اندازه ی وجود روح سازش مهم و حیاطی است.

شاید مهم ترین سرمایه ی اصلاح طلبان نسل جوان پیشرویی ست که در هول و حوش انقلاب به دنیا آمده اند، دوران جنگ را شاید به خاطر دارند، در دوره ی رئیس جمهوری خاتمی دانش آموز و دانشجو بوده اند، و از همه مهم تر تا حد زیادی از آرمان های انقلابی خمینی فاصله گرفته اند. و شاید مهم ترین ابزار آنها هم، با توجه به قدرت سیاسی شان، مهارت آنها در مذاکره و امتیاز گیری از جناح حاکم باشد ( مهارت در مذاکره و امتیاز گیری نام دیگرش «سازش» است؛ «سازش» در فضای سیاسی ایران  بار بسیار منفی دارد و در مواقعی با «خیانت» هم معنا می شود).

مرگ استیو جابز، کشتار معترضان سوری، و اشغال وال استریت: تاثیر رسانه های گروهی بر نگرش توده ها به جهان

استیو جابز هم از میان ما رفت. اگر خداپرست بود که خدایش بیامرزد. اگر هم از کفار بود، باشد که خلق همواره از او به نیکی یاد کند. به راستی که زبان صفر و یک را به میوه ای بهشتی تبدیل کرد که آن دسته از مرفهان بی درد روزگار لذتی بی پایان از گاز زدنش خواهند برد.

و اما هم کیشان سوری مان. به  گزارش نیویورک تایمز، تعداد کشته شدگان سوری از مرز ۲۹۰۰  نیز گذر کرد. ما [ایرانیان] می دانستیم. از خیلی قبل تر می دانستیم. به نوبه ی خود نیز در تلاش برای پخش اخبار سوریه بودیم. غربیان چه؟ آنها چقدر می دانند؟

رسانه های محلی در آمریکای شمالی-که بزرگترین منبع پیگیری اخبار برای شهروندان می باشند-  تنها نزدیک به % ۱۲  از حجم خبری خود را به اخبار جهان اختصاص می دهند. در هفته های گذشته و بعد از اشغال وال استریت توسط معترضان، شهروندان خبرنگار بودند که اخبار را به صورت زنده به دنیا مخابره کردند؛ دقیقا همان روشی که ایرنیان در پی حوادث کودتای ۸۸   اتخاذ کردند. چرا؟ چون سکوت کر کننده رسانه های غربی و حتی در بعضی موارد وارونه جلوه دادن اخبار (پدیده ای ملموس برای ایرنیان) به پلیس نیویورک اجازه ی سرکوب هر چه خشن تر معترضان را می داد.

در این ویدئو (با زیر نویس فارسی) که در سال ۲۰۰۸  انتشار یافته، مختصرا به بعضی موارد بالا شاره شده است. اما بیش از همه در نظر داشتم تا به پوشش خبری رسانه ها در مورد خبر درگذشت استیو جابز اشاره کنم. در سال  ۲۰۰۷ در آمریکا، خبر درگذشت آنا نیکل اسمیت مدل معروف آمریکایی، بیشترین پوشش خبری را به خود اختصاص داده بود. شاید امروز هم شاهد همان پدیده در مورد استیو جابز باشیم.  یعنی رسانه های محلی و جمعی بیش از آنکه اخبار سوریه و وال ستریت، و  قحطی در آفربقا را مخابره کنند، برای «استیو جابز-ها» مرثیه خوانی می کنند.

در عکس زیر مساحت کشورها و میزان پوشش رسانه های آمریکایی درباره ی دنیا  مقایسه شده؛ در واقع اگر شما یک آمریکایی باشید و اخبار را از رسانه های محلی دنبال کنید، تصویری که شما از نقشه ی جهان خواهید داشت، همانند نقشه ی دوم خواهد بود (آمریکا بنفش، عراق و کره شمالی زرد کمرنگ). (راستی، می دانستید نقشه ای که شما از جهان می شناسید، غیر واقعی است؟ اگر نه، اینجا را ببینید).

مشکل من این نیست که مرگ استیو جابز مورد پوشش رسانه ها قرار بگیرد یا نه، مشکل من جای خالی درد مشترکی ست که گستره اش دمشق و نیویورک را در بر می گیرد. از نظر من فلسفه ی وجود رسانه های جمعی نه مخابره ی اخبار، بلکه تصرف افکار توده ها و هدایت آنها به سوی اهدافی ست که خود مردم هیچ نقشی در انتخاب آنها نداشتند؛ خواه این توده ها غرق در نظام دیکتاتوری باشند، خواه غرق در نظام سرمایه داری. شمایی هم که این را می خوانید بدانید: در بطن، هدف جرس و فارس و بی بی سی هدایت ذهن شماست. شاید تفکر، عقلانیت، و پرسشگری ابزاری برای رهایی از این محدودیت ها باشند.

به قول دوستی: «دنیای مرفه مصرفی وعشق و علاقه و همدردی های مجازی»  در مقابل  «دنیای عشق ها و دردهای واقعی و رنگ های قرمز خونی و نه قرمز سیبی «

مجـــــید نبــــــودی ببـیــــــنی……

الان شیخ و میرحسین دارن با خودشون فکر می کنند دیگه صبر مردم باید لبریز شده باشه و برای آزادی و خودشون و ما قیام می کنن، بنده خدا ها خبر ندارن ملت جمیعا درگیر اونجای نَشُسته ی فرنودن، حالا من نمی خوام بگم زید آبادی که بعد از بیش از هفتصد روز اومده مرخصی و خبر اول مملکت و خونده، وقتی برگرده زندان میگه : «مجـــــید نبــــــودی ببـیــــــنی……»

دیکتاتور به پایان سلام کن

آن «۵۳ نفر» و این «۶۴ نفر»

هفتاد و چهار سال می گذرد از اول باری که ایران مهد «زندانی سیاسی» شد. در اردیبهشت ۱۳۱۶، پلیس امنیتی رضا خان ۵۳ نفر را به جرم تشکیل سازمان مخفی اشتراکی، انتشار بیانیه روز جهانی کارگر، سازماندهی اعتصابات، و ترجمه ی کتاب های مارکس دسنگیر کرد. اکثر این افراد، که به نسل جوان روشنفکر تهران تعلق داشتند، چند سال بعد هسته ی ابتدایی حزب توده را تشکیل دادند. بعد از محاکمه در دادگاه این افراد مجموعا به دویست و هفتاد سال زندان محکوم شدند. این افراد به عنوان اولین گروه از زندانیان سیاسی ایران شناخته می شوند.

و این روز ها، در دوره ای که زندان خانه ی آزادگان شده است و اگر آزاده ای در بند نیست این سوال در ذهنم تدایی می شود که از کدام وظیفه ی انسانی خود کوتاهی کرده، و در روزگاری که شاید مرگ پاداشی ست برای یک عمر شرافت مندی، ۶۴ نفر از آخرین زندانیان سیاسی ایران شهادتنامه دادند. شهادت به مرگ طبیعی مردی که جانش گرفتند. شهادت به آنکه «ما نمی ترسیم«. شهادت به آنکه «خاموشی ما از عدم ماست«. شهادت به آنکه «تا آخر ایستاده ایم«. شهادت به یک رنگی در روزگار سیاه ماتم زده ی ما. شهادت به زنده بودن مردمانی که مرگ را نه شاید پاداشش و نه شاید راه چاره اش.

و چه نیکو بود اگر در این  هفتاد و چهار سال ۵۳ تنها شده بود ۶۴.

 مرگ طبیعی هدی صابر مانا نیستانی

آيا مبارزه ى بدون خشونت در ايران كار آمد است؟ مصاحبه ى فارين پاليسى با رامين جهانبگلو

براى ايرانيان كه خواهان پايان دادن به استبداد حكومت و جايگزينى آن با دموكراسى هستند، تجربيات كسب شده از خيزش مردم در كشورهاى عربى متفاوت بوده است. از طرفى به نظر مى رسد سقوط ديكتاتور هاى عرب از حس نوميدى ايرانيان، كه اعتراضات ضد حكومتى شان بعد از انتخابات مناقشه بر انگيز ۸۸ به طور بى رحمانه اى سركوب شد، كاسته است. اما از طرف ديگر، با اينكه پرتوى نورى در انتهاى تونل مبارزات مردم ديده مى شود، همواره مباحثه بر سر چگونگى پيمودن مسير تونل وجود داشته است. به طور مشخص، آيا مقاومت مدنى بدون خشونت تنها راه رسيدن به پيروزى است؟

براى ملتى كه همچنان خاطرات تلخ انقلاب ۵۷ و جنگ هشت ساله با عراق- كه منجر به كشته شدن بيش از پانصد هزار ايرانى شد- را در سينه دارند، رغبت چندانى براى استفاده از خشونت نيست و كمتر خيال واهى به فكر دست بردن به سلاح است. با اين حال، بحث درباره ى فوايد مقاومت خشونت آميز نسبت به بيهودگى نمايان تظاهرات بدون خشونت، همواره كمتر بوده است.

منتقدين عدم خشونت معتقدند كار آمدى نافرمانى مدنى تنها در مقابل نظام هاى مستبد مانند مصر و تونس، كه توسط نظام هاى دموكراتيك غربى حمايت مى شوند، نمايان است، كه نتيجه ى آن جلوگيرى از كشتار توده ى مردم براى حفظ قدرت مى باشد. تجربيات آموخته شده از كشورهايى مانند ليبى نشان مى دهد كه نيروهاى مخالف حكومت بدون دستبردن به سلاح، قادر به برداشتن گام رو به جلو نبودند. ديگر منتقدان دلايل اجتماعى-فرهنگى بحث بر انگيزى را مطرح مى كنند كه چرا مشخصه هاى گاندى هرگز در ايران كار آمد نخواهند بود. به عقيده ى يك فعال مخالف برجسته (كه نامش برده نشده)،  بر خلاف «هندوهاى آرامش طلب و گياهخوار»، «ما ايرانيان گوشخواران كباب خورى هستيم كه مذهب شيعه به ما ياد داده است به جاى بخشش، قصاص كنيم.»

كمتر كسى وجود دارد كه بيش از رامين جهانبگلو، فيلسوف ايرانى، و روبرتو توسكانو، ديپلمات و نويسنده ى ايتاليايى، به اين مباحث پرداخته باشند. جهانبگلو يكى از برجسته ترين متفكران ايرانى است. از او ده ها كتاب به زبان هاى انگليسى، فارسى، و فرانسوى نوشته شده است.

بعضى ايرانيان اين سوال را مى پرسند كه آيا مقاومت مدنى بدون خشونت مى تواند يك استراتژى متداوم در مقابل رژيمى باشد كه هيچگاه از به كارگيرى خشونت گسترده و ايجاد ارعاب براى معترضين صلح جو كوتاهى نكرده است. آنها معتقدند كه جمهورى اسلامى و حاكمانش شباهت بيشترى به ليبى و معمر قذافى دارند، تا مصر و حسنى مبارك; يعنى بيش از آنكه مستبد باشند، تماميت خواه هستند و نيروهاى بسيج و سپاه، بدون خون و خونريزى، حاضر به كنار گيرى از قدرت نيستند. پاسخ شما به كسانى كه معتقدند با اينكه مبارزه ى بدون خشونت از نظر اخلاقى برتر است ولى در ايران از نظر استراتژيك بى فايده است، چيست؟

بعضى فكر مى كنند كه مقاومت بدون خشونت در مقابل رژيم هاى مستبدى كه شاخصه هاى تماميت خواه دارند – مانند جمهورى اسلامى- نا كار آمد است. اين رژيم ها افراد را زندانى مى كنند، اعدام مى كنند، و تمام كسانى را كه در مقابل آنها مقاومت مى كنند به تبعيد مى فرستند. ولى من در جواب اين افراد به دو نكته اشاره مى كنم. اول، سركوب وحشيانه ى معترضان در ايران نشان دهنده ى اين است كه مبارزين مدنى تهديدى جدى براى بنيان ايدئولوژيك نظام هستند.

دوم، عدم خشونت بهترين وسيله براى دستيابى به دگرگونى هاى سياسى و اجتماعى در ايران است. استفاده از سلاح احتمال رسيدن به پيروزى را به طور فاحش كاهش مى دهد. مقاومت بدون خشونت يك «امر اخلاقى» است كه درك از خود سياسى و مشروعيت جنبش مدنى ايران را تعيين مى كند، و علاوه بر آن، يك «امر استراتژيك» است كه شرايط را براى دستيابى به يك راه حل دموكراتيك مهيا مى كند.

خط مرزى ميان مقاومت بدون خشونت و دفاع از خود چيست؟ براى مثال زمانى كه تظاهر كنندگان مسالمت جو توسط بسيجى ها مورد حمله قرار مى گيرند، آيا شما به آنها پيشنهاد مى كنيد كه بدون خشونت با آنها برخورد كنند، يا براى دفاع از جانشان با آنها زدو خورد كنند؟

مبانى دفاع از خود الزاما شامل استفاده از سلاح و خونريزى نيست. من فكر مى كنم اين يك جرم است كه وقتى كسى مورد تعرض قرار مى گيرد، از خودش دفاعى نكند.

نمونه ى دفاع از خود بدون خشونت اين است يك نفر براى حفظ جان خود و يا ديگران منجر به كشتار كسى نشود. بدين ترتيب، دفاع از خود نبايد به عنوان يك دستاويز مورد استفاده قرار بگيرد. دفاع از خود تنها زمانى مقبول است كه فرد قصد آسيب رساندن و يا كشتن طرف مقابل خود را نداشته باشد. در مورد ايرانيان، تظاهر كنندگانى كه قصد دفاع از خود در برابر تهاجم وحشيانه بسيج را دارند، هيچ گاه خواستار استفاده از شيوه ى بسيجيان نيستند. زمانى كه روش هاى بدون خشونت به پيروزى مى رسد، از خشونت به عنوان روشى براى اداره كردن نفرت و محروم سازى، مشروعيت زدايى مى شود. تصاوير خيره كننده ى خرداد و تير ۸۸ كه جوانانى را نشان مى داد كه از نيرو هاى پليس در مقابل آسيب هاى وارده از طرف ديگر تظاهر كنندگان محافظت مى كردند، نويد قابليتى اخلاقى براى يك ايران دموكراتيك را مى دهد كه بر اساس انتقام و خشونت پايه گذارى نشده است. هر وقت هر يك از ما همچون تصاويرى مى بينيم، حسى از بازنويى ملى به ما دست مى دهد.

رامين كمى از تجربيات در زندان اوين، كه به اتهام پايه ريزى انقلاب مخملى به آنجا رفته بودى، بگو. مى توانى كمى از طرز فكر زندانبانان و بازجويانت بگويى؟

من خودم را در شرايط «كافكا اسكى» مى ديدم. وقتى كه دستگير مى شوى، نمى دانى چه كسى دستگيرت كرده، چرا دستگير شده اى، و براى چه مدت در زندان خواهى ماند. وكيل مدافع ندارى. من براى مدت طولانى قادر به ديدار خانواده ام نبودم. هيچ اطلاعى از دنياى بيرون ندارى و تو هم نمى توانى صدايت را به جايى برسانى، در نتيجه كاملا منزوى هستى.

روال كار بازجويان هميشه يكسان بود. زندانبانان درب سلول دو در سه مترى را كه من در آن بودم باز مى كردند، چشمانم را مى بستند، و من را از طريق راهرويى به يك اتاق مى بردند. من هم در حالى كه پيژامه ى آبى روشن مخصوص زندانم را پوشيده بودم، به اتهاماتى كه بازجو به من مى گفت گوش مى كردم; اتهاماتى از قبيل اينكه من يك جاسوس خارجى هستم و قصد دارم يك انقلاب مخملى پايه ريزى كنم. راضى كردن آنها هم كار سختى بود. در ميان وعده هاى غذايى، كه معمولا شامل نان، چاى، برنج، و هرازچندگاهى مقدارى گوشت يا سبزيجات بود، من هر آنچه كه به ذهنم مى آمد را پشت جعبه ى پاره ى دستمال كاغذى مى نوشتم.

البته آن برهه از زندگى براى من بسيار مهم است چرا كه پيامد هاى بسيارى براى من داشته است. من سعى مى كنم كه فراموشش كنم. در اين راه عدم خشونت به من كمك بسيارى كرد. من هيچ تلخى از اين موضوع احساس نمى كنم و سعى دارم همواره نتايج واقع بينانه اى از دوره ى زندانى بودنم بگيرم. من فكر مى كنم براى بررسى ساختار سياسى دموكراتيك يك كشور، بايد فراى مصيبت هاى شخصى رفت. همدردى دوستان من و ديگر متفكرين جهان به من قدرت روانى بخشيد و همچنين محركى اخلاقى براى عدم خشونت بود.  من از اين فرصت استفاده مى كنم كه هم از شما (كريم سجاد پور) و هم از آقاى روبرتو توسكانو، كه در تشكيل شبكه اى جهانى براى آزادى من بسيار تاثير گذار بود، تشكر كنم.

شما نه تنها تجربه ى مطالعه درباره ى رژيم هاى مستبد را داريد، بلكه در اين كشور ها زندگى كرده ايد. كدام يك از تحولات دموكراتيك در دنيا مى تواند براى جنبش اعتراضى ايرانيان آموزنده باشد؟

جنبش سبز عناصر مشترك بسيارى با جنبش هاى مسالمت آميز تونس و مصر دارد. يكى از آنها مبانى خشونت پرهيز است. در هر سه كشور مردم به خيابان ها آمدند و با شجاعت در مقابل خشونت و سركوب ايستادند و تحريك به انجام اعمال تند و خشن نشدند. يكى ديگر از نقاط مشترك استفاده ى كار آمد از رسانه هاى اجتماعى بود. سوم، نقش جوانان در اين ميان بود. همانند تونس و مصر، جوانان ايرانى نقش بسزايى در تشكيل جنبش هاى دموكراسى خواه و مطالبه ى ارزش هاى جهانى همچون آزادى، دموكراسى، و پايان دادن به سركوب وحشيانه، داشته اند. اگر چه در مصر تظاهركنندگان قادر به استفاده از هميارى ارتش بودند، مسئله اى كه در ايران به آن نياز است.

با جود تفاوت هايى كه بين جنبش سبز ايران و جنبش هاى مسالمت آميز اروپاى شرقى و يا خاور ميانه وجود دارد، آنها داراى يك اصل مشترك هستند و آن هم جامعه ى مدنى است. برداشتى كه متفكرين اروپاى شرقى همچون آدام ميچنيك، واسلاو هاول، و اگنش هلر از جامعه ى مدنى داشتند مفهومى از سازمان هاى خودسر و نهادهاى افقى بود كه قدرت دولت را محدود مى كردند. مسئله اى كه ايرانيان را به هم متحد مى كند – همانند وضعيتى كه در لهستان و چكسلاواكى بود- كشمكش ومبارزه در برابر تمركز قدرتى مستبد است. توجه به حقوق شهروندان، فضاى باز سياسى، و پاسخ گويى نهاد هاى اجرايى دولت ، تثبيت نگرش سياسى جديدى ست كه زاده ى توامندى و تحكيم جامعه ى مدنى در ايران است.

وقتى جنبش اعتراضى ايرانيان را با ديگر جنبش هاى دموكراتيكى كه به پيروزى ختم شدند مقايسه مى كنيد، كمبود ها و توانايى هاى آن را در چه مى بينيد؟

من فكر مى كنم نقطه ى قوت جنبش مدنى ايران سرمايه هاى اخلاقى آن است. در صد سال گذشته مردم ايران هيچگاه در قدرت نظامى از رژيم حاكم بر خود برترى نداشتند، با اين حال هيچگاه از خيزش در برابر ساختار هاى گوناگون بى عدالتى منصرف نشدند. در بزنگاه هاى مختلف تاريخى حركت هات بدون خشونت باعث تحليل و تضعيف ادعاى حكومت براى مشروعيت اخلاقى و كاستن كنترل سياسى آن شده است. رواج عدم خشونت، به خصوص از نوع نافرمانى مدنى، ظاهرى «گاندى اى» به جامعه ى مدنى ايران مى دهد. ولى براى قدرت يابى بيشتر، جامعه ى مدنى ايران نياز به اتحاد دارد.

فيلم ساز مشهور، محسن مخلمباف، معتقد است كه جامعه ى ايران بسيار پيچيده تر و آگاه تر از زمان انقلاب است; او مى گويد: «سى سال پيش مردم گوسفند بودند و خمينى چوپان آنها; امروزه ديگر چوپانى نيست، ولى مردم هم ديگر گوسفند نيستند.» آيا عدم وجود رهبرى منسجم امكان پيروزى به يك جنبش دموكراتيك را مى دهد؟

با تمامى احترامى كه براى محسن مخلمباف قائلم، من فكر نمى كنم كه مردم ايران هيچگاه گله ى گوسفند بودند. انقلاب ايران يك دگرگونى سياسى فرهمند (كاريزماتيك) بود. آيت الله خمينى منزلتى اخلاقى و سياسى در دوره ى انقلاب پيدا كرد كه منجر به پديدارى سلطه، سرسپردگى، و احترام شد. به همين دليل وى نقش محورى در به وجود آوردن ولايت فقيه و شكل دهى تحول جامعه در ايران داشت. اين مسئله در مورد آيت الله خامنه اى و احمدى نژاد صدق نمى كند.

امروزه هدف مخالفين ايجاد همبستگى براى تحميل تغيير به سمت يك ساختار دموكراتيك اجتماعى در ايران است. جنبش سبز يك نهاد دموكراتيك و نا همگون است كه ايدئولوژى مشخص و رهبرى كاريزماتيك ندارد. اين دو شاخص در ساختن يك سرمايه ى اخلاقى به جنبش كمك مى كنند. همانند تونس و مصر، در ميان ايرانيان اتفاق نظرى مبنى بر پايان دادن به سركوب و خشونت سياسى وجود دارد. براى اين مسئله آنها نيازى به يك رهبر كاريزماتيك ندارند.

جنبش هاى كرگرى همواره نقشى اساسى در برندازى رژيم هاى مستبد داشته اند. برداشت شما از وضعيت سياسى كارگران در ايران چيست؟ مقوله هاى مهم ديگر در اقتصاد ايران كه مى تواند به رژيم فشار وارد آورد چيست، و احتمال اينكه كارگران نيز به صف مخالفين حكومت بپيوندند چقدر است؟

ما نمى توانيم از قدرت طبقه ى كارگر در ايران چشم پوشى كنيم. اگر كارگران در دهه ى پنجاه دست به اعتصاب نمى زدند، احتمالا شاه سرنگون نمى شد. اتحاديه هاى صنعت گران، حمل و نقل، و پيشه وران مى توانند نقشى اساسى براى گذار به دموكراسى در ايران ايفا كنند. همچنين كارگران صنعت نفت داراى قدرت سياسى بالقوه اى هستند. اعتصاب كارگران پالايشگاه آبادان ضربه ى محكمى به اقتصاد ايران خواهد زد، كه البته با اين موضوع تحت كنترل كامل سپاه پاسداران است. با اين وجود اخيرا بر خوردهاى بسيار خشنى با فعالين كارگرى شده است; به عنوان مثال منصور اسانلو، رهبر اتحاديه كارگران اتوبوسرانى در زندان و تحت شكنجه است.

اين طور به نظر مى رسد كه بالاخره يك روز دموكراسى جايگزين جمهورى اسلامى مى شود. آيا شما به نهادينه شدن فرهنگ دموكراسى در ايران خوشبين هستيد؟

هنوز بسيار زود است كه بخواهيم درباره ى آينده دموكراسى در ايران مبادرت به پيش بينى كنيم. اگر چه مسئله اى كه قطعى به نظر مى رسد اين است كه نسلى از فعالين مدنى نقشى محورى در پايه ريزى قوانين ساختارى در ايرانى تغيير كرده خواهند داشت. بدون شك اين مسئله موجب ايجاد شكاف در حاكميت دين سالار و باعث توانمندى حركت جمهورى در جامعه ى ايران مى شود. جنبش سبز انعكاس ايرانى جديد است كه به دنبال جوابگويى و شفاف سازى دولت، و ايجاد نهاد هاى دموكراتيك است.

نقش قدرت هاى خارجى همانند آمريكا در كمك كردن به رسيدن به دموكراسى در ايران چيست؟

تجربه نشان داده است كه تغيير و تحول بدون خشونت نمى تواند از بيرون از كشور وارد شود. ولى زمانى كه جنبش هاى دموكراتيك در يك كشور از پشتيبانى جامعه ى بين المللى بر خوردار نباشد، احتمال رسيدن به پيروزى كم خواهد بود. اگر جامعه ى بين المللى سركوب هاى وحشيانه در ايران را محكوم نكند، حكومت حقوق اوليه شهروندان را نيز پايمال خواهد كرد. در نتيجه بيش از آنكه جامعه ى بين المللى بر روى برنامه هسته اى ايران تمركز كند، بايد به فكر نقض حقوق بشر در ايران باشد.

به جاى كمك مستقيم از خارج به گروه هاى مدنى، دولت ها، شرقى و غربى، بايد به پشتيبانى اقتصادى از نهادهاى حكومتى پايان دهند و از قدرت ديپلماتيك خود  براى تحميل اصلاحات در ايران استفاده كنند. آنها همچنين بايد از طريق آموزه هاى بدون خشونت موجود در فضاى مجازى، از ظرفيت سازى جامعه ى مدنى در ايران حمايت كنند. اين موضوع بايد با يك تلاش دائمى بين المللى براى بازگو كردن سختى هاى فعالين مدنى در ايران همراه باشد. به قول معروف: «شما تنها زمانى مى توانيد از آزادى خود در اين دنيا حفاظت كنيد كه از آزادى ديگران حمايت كنيد.» هيچ افق روشنى براى دموكراسى در غرب نخواهد بود، اگر در ايران دموكراسى نباشد.

منبع : فارين پاليسى 

«جوانان مومن و متعهد انقلابی» بنیانگزار سپاه کیستند؟

 گزارش مصاحبه ی فارس نیوز با فرمانده سپاه اینگونه آغاز می شود:

«اين نهاد مقدس كه توسط جمعي از جوانان مومن و متعهد انقلابي در جهت پاسداري از انقلاب تشكيل شد، بعدها طبق اصل ۱۵۰ قانون اساسي موظف گرديد تا حافظ انقلاب و دستاوردهاي آن باشد

این جوانان مومن و متعهد انقلابی که بودند؟ بنابر گفته ی محسن رفیقدوست:

« مرحوم شهيد بهشتي، جلوي پله‌هاي مدرسه علوي من را صدا كردند. مرحوم شهيد مطهري، آقاي هاشمي‌رفسنجاني، مقام معظم رهبري و آقاي موسوي‌اردبيلي نيز حضور داشتند. گفتند الان آقاي لاهوتي حكم تشكيل سپاه را زير نظر دولت موقت از امام(ره) گرفت. شما كارهاي اينجا را رها كن برو به سپاه. گفتم كجا هستند. ايشان گفت كه در پادگان عباس‌آباد جمع شده‌اند. من رفتم. آقايان محسن سازگارا، مرتضی الویری، علی محمد بشارتی، محمد غرضی، و چند نفر دیگر آنجا بودند. من آنها را مي‌شناختم و آنها هم من را. گفتم سلام عليكم. سپاه قرار است اينجا تشكيل شود؟ گفتند كه بله. روي كاغذي نوشتم سپاه پاسداران تشكيل شد.»

- محسن سازگارا که معرف حضور همه هست. کسی در زندان اوین دست به اعتصاب غذای طولانی زد و پس از خروج از ایران همواره در صف اول مبارزه ی ایدئولوژیک و بدون خشونت با نظام بوده و هست.

- مرتضی الویری از بنیانگزاران سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و همواره دارای سمت های مختلف حکومتی بوده است. الویری در انتخابات ریاست جمهوری ایران (۱۳۸۸) رئیس کمیته صیانت از آرای مهدی کروبی بود و پس از انتخابات یکی از اعضای کمیته پیگیری امور بازداشت شدگان و آسیب‌دیدگان حوادث اخیر به شمار می‌رود که در تاریخ ۱۷ شهریور بازداشت شد. او سرانجام در روز شنبه ۹ آبان ۱۳۸۸ با تودیع وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی و با حکم قاضی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب، از زندان آزاد شد.

-  علی محمد بشارتی به مدت نه سال قائم مقام وزیر امور خارجه دولت میر حسین و رفسنجانی، و همچنین وزير كشور در چهار سال آخر دولت رفسنجانی بود. به عبارتی وی مسئول برگزاری انتخاباتی بود که به گفته ی رفسنجانی حتی یک رای هم در آن جابه جا نشد و در آن محمد خاتمی با بیست میلیون رای رئیس جمهور شد.

- محمد غرضی پیش از انقلاب به مدت کوتاهی به عضویت سازمان مجاهدین خلق ایران در آمده بود. پس از پیروزی انقلاب وزیر نفت در دولت میر حسین و وزیر پست و تلگراف و تلفن، در دولت رفسنجانی بود.

این هم از جوانان مومن و متعهد انقلابی؛ یکیشان در خارج براندازی نرم می کند، یکی تا چندی پیش در خدمت بازجویان زندان اوین بوده، و به غیر از حاج محسن رفیقدوست که کماکان به صورت خودجوش در حال خدمت به خلق الله است، ما بقی سر در سوراخی فرو برده و در حال تماشای شکوفیدن انقلابند.

ما عادت كرديم

بهمن ۵۷: ما به بهمن پر حادثه عادت داريم..

تير ۷۸: ما به تير پر حادثه عادت داريم…

خرداد ۸۸: ما به خرداد پر حادثه عادت داريم…

اسفند ۸۹: ما به اسفند پر حادثه عادت داريم…

سال ۹۰: ما كلا به حادثه در طول سال عادت كرديم…

چند سوال از جناب كودتاچى عزيز

با عرض سلام خسته و نباشيد براى خدمات شما در راستاى سركوب و كشتار اغتشاشگران و فتنه گران و محاربين و عوامل خارجى و مامورين موساد و سيا. اينجانب قطره اى از سيل خروشان مردم آزاديخواه ايران چند سوال از شما داشتم.

جناب كودتاچى، در روز ۲۵ بهمن وقتى ديدى موسوى و كروبى با نوشتن دو پاراگراف آن هم نه خطاب به به ملت، صد ها هزار نفر را به خيابان ها كشاندند چه حسى به تو دست داد؟ تو كه با آنها وعده و سانديس و گونى برنج و تهديد و ارعاب نتوانستى در سالگرد پيروزى انقلاب يك چهارم ميدان آزادى را پر كنى، چقدر احساس حقارت كردى؟

كودتاچى عزيز، مگر نه اينكه موسوى و كروبى هيچ كاره اند; به من بگو آنروز كه صد و خرده اى راس نماينده مجلس از ترس، براى حفظ ولايت به بع بع افتادند و خواستار اعدام عزيزان ملت شدند، از دريوزگى خود شرمنده نشدى؟

و يا آنروز كه انسانيت آنقدر ارزان شد تا بازجويى به نام حسين بر پيكره ى شرافت چوب حراج بزند و شهيد راه آزادى را از دسته ى خونخواران بداند، از تصوير كريهت متنفر نشدى؟

كودتاچى عزيز، به من بگو از چه مى ترسى؟ ديوار آهنى مى كشى و نارنجك مى زنى، فرزندان را از ديدار پدر و مادر محروم ميكنى، فرمان قتل صادر مى كنى، اما جرات دستگيريشان را ندارى. به راستى از چه مى ترسى؟

شنيدم همسر شيخ شجاع ما در خانه چادر سر كرده كه اگر سربازان گمنام امام زمان به خانه اش حمله بردند، بى حجاب نباشد. ما همه محارب، ولى تو دلت به حال اسلام نمى سوزد؟

از خشم ملت بترس، اما بدان كه ملت ايران بخشنده ترين بخشندگان است.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 41 مشترک دیگر بپیوندید