اگر «اخراجی ها» رو به جای «جدایی» فرستاده بودیم اسکار، ده نمکی به خاطر رویارویی با نماینده اسرائیل باید می کشید کنار
فوریه 26, 2012 بیان دیدگاه
مبارکه همه
آيا مى توان از واژه هاى تازى در گفتمان روزانه بهره مبرد؟
ژانویه 11, 2011 ۱ دیدگاه
آری آری زندگی زیباست زندگی آتشگهی دیرنده پابرجاست گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست
«منظومه آرش کمانگیر – سیاوش کسرایی»
ژانویه 5, 2011 بیان دیدگاه
زيباتر از جهان اميد اى دوست
در عالم وجود, جهانى نيست
هر عرصه را بهار و خزانى هست
در عرصه اميد, خزانى نيست
صدبار زهر يأس مرا مى كشت
گر پادزهر من نشدى اميد
در تيرگى رنج رهم بنمود
بس شام تيره تابش اين خورشيد
تا آن زمان كه شهپر بوم مرگ
برجايگاه من فكند سايه
در كارزار زندگى ام بادا
از جادوى اميد بسى مايه
احسان طبرى
احسان طبرى، متولد سارى در سال ۱۲۹۵، شاعر فقيد، از اعضاى مركزى «پنجاه و سه نفر» و از موسسين حزب توده ايران بود. وى در سال ۱۳۶۸بر اثر سكته ى قلبى در گذشت.
احمد عاشور پور متولد انزلى در سال ۱۲۹۶، يكى از به نام ترين خوانندگان، آهنگ سازان و ترانه سرايان گيلانى بود. وى در سال ۱۳۸۶ بر اثر كهولت سن درگذشت.
۱۲۹۵
دسامبر 24, 2010 6 دیدگاه
چكيده : مى توان با پخش CD اين فيلم و اضافه كردن كليپى در ابتداى آن كه بيانگر واقعيت مبارزه ى مردم، و نه آن چيزى كه وارونه در فيلم نمايش داده مى شود، باشد، نه تنها از فروش زياد آن جلوگيرى كرد، بلكه ذهن مردم را هوشيار كنيم كه درگير يك نمايش حكومتى ديگر نشوند.
بايد هوشيار باشيم كه روش مبارزه به ميزان هدف مبارزه مهم است. ترور شخصيتى، كه به عنوان مثال به صورت گسترده در مورد ليلا اوتادى انجام شد، با اينكه ما را به هدفمان رساند، ولى از مرام ما خارج بود. نگاهى صد در صد جنسيتى (فاحشه خواندن او، كه بنده يكى از همان افراد بودم) ما نسبت به يك زن در اين مورد بيان گر التزام رشد فكرى ماست (مقايسه كنيم با روش برخورد با عليرضا افتخارى). بايد توجه داشته باشيم كه كشيدن يك خط و تقسيم مردم به دو دسته ى خودى و غير خودى، تكثر گرايى جنبش را زير سوال مى برد و ما را از هدفمان دور خواهد كرد. پس به جاى اينكه افراد، اعم از بازيگران و دست اندر كاران اين مجموعه، را مورد حمله شخصى قرار دهيم، بهتر است راهى گزينش كنيم كه منجر به شكست اين مجموعه، به عنوان يك مجموعه و نه شكست افراد شود.
شك نكنيد كه اگر ما دست روى دست بگذاريم و به اين دل ببنديم كه مردم (به خصوص توده ها كه بايد مركز توجه ما باشند) به اين ميزان از هوشيارى رسيده اند كه ديگر نبايد فيلم كسى را ببينند كه چماق را بر زمين گذاشته و دوربين به دست گرفته، چيزى جز تعجب و حسرت برايمان باقى نمى ماند. به طور حتم جناح مخالف از فروش بالاى اين فيلم استفاده ى ابزارى خواهد كرد. بنابر اين ابتدا بايد چاره اى انديشيد كه فروش اين فيلم به طور چشمگيرى نسبت به گذشته كاهش يابد.
ما قهوه ى تلخ را كپى نمى كنيم، چون معتقديم تا حدى نگاه انتقادى به جامعه دارد و در ميان كلام طنز خود تشرى به شيوه ى حكومت دارى مى زند. حال سوال اينجاست كه مى توان با كپى كردن اخراجى ها 3 و تكثير آن در جامعه، به خصوص در ميان افرادى كه به هر دليل از محتواى اين فيلم خبر دار نيستند، با فروش بيش از پيش آن مقابله كنيم؟ آيا ما با اين كار مرامى را زير پا مى گذاريم؟
اما مشكل اين است كه به هر حال جلوى گردش آن در جامعه را نمى گيريم. يك روش مبارزه اين است كه با اضافه كردن كليپى كوتاه در ابتداى فيلم كه حامل پيامى باشد كه نشان دهد اين فيلم تمام وقايع را وارونه نشان مى دهد، ذهن بينندگان را معطوف به واقعيت كنيم. بسيار مهم است كه اين كليپ حاوى پيام هاى منطقى و عقلانى، و نه احساسى باشد. زيرا ما با يك پروژه ى ايدئولوژيك رو به رو هستيم كه نه احساسات مردم، بلكه اعتقادات آنان را مخاطب خود قرار مى دهد. حال اين سوال پيش مى آيد كه آيا كليپى كوتاه، هر چقدر هم كه با ظرافت درست شده باشد، مى تواند با يك پروژه ى چند ميلياردى مبارزه كند؟
اين براى ما تجربه اى جديد است كه يك پروژه را از اساس زير سوال ببريم. تخريب شخصيت از مرام جنبش ما خارج است، و ما در راه پويش به سمت جذب افراد مختلف با هر بينش و گرايشى، بايد ايرانى بسازيم براى همه ايرانيان.
اکتبر 10, 2010 بیان دیدگاه
«ساز و آواز آرانخوئز» تكه اى كلاسيك براى گيتار آفريده شده بدست هنرمند اسپانيايى، خواكين رودريگو است. شايد پر آوازه ترين اثر وى نوشته شده در سال 1939، او را به يكى از به نام ترين آهنگسازان اسپانيا تبديل كرد. وى, نا بينا از سه سالگى، نوازنده ى پيانو بود و هيچگاه گيتار بدست نگرفت. با اين وجود توانايى دريافت روان آن را دارا بود.
اجراى كامل اين تكه نزديك به بيست دقيقه زمان مى برد. نوازندگان گوناگونى تا به امروز اين تكه را نواخته اند. ولى از ديدگاه من نوازندگى نارچيسكو يپس، موسيقى دان اسپانيايى بى همتا است. از اينجا مى توانيد تكه را سر تا سر گوش دهيد. پيشنهاد من به شما اين است جنبش دوم اين تكه را [در پايين] گوش دهيد. جنبشى كه از ديگر جنبش ها پر آوازه تر است و روان شما را نوازش مى كند.
اين تكه، از باغ هاى كاخ همايونى آرانخوئز الهام گرفته شده است. باغ هايى كه نخستين بار فيليپ دوم، پادشاه اسپانيا در سده شانزدهم ساخت. اين موسيقى تلاش دارد تا شنونده را به جايى ديگر، به زمانى ديگر ببرد و در اين راه از ياد آورى آواهاى طبيعت بهره مى جويد.
اين تكه سه جنبش دارد: شادى روان، ضرب المثل، و سرور دلپذير. به گفته ى آفريدگار اين تكه كه در پاريس نوشته شده بود، جنبش نخست «جان بخشيده شده با روانى پر نواخت و نيرومند است، حال آنكه از فقدان آن نيز رنج مى برد و در تكاپوى گسستن سرعت بى امانش است.» جنبش دوم «بيانگر گفت و گوى گيتار و ساز هاى ديگر است.» و جنبش نهايى «ياد آور رقصى با وقار ست كه در آن آميزش دو زمان و سه زمان، نگه دارنده ى گام كشيده ايست كه تا انتهاى جنبش ادامه پيدا مى كند.»
رودريگو و همسرش ويكتوريا ابتدا از بيان انگيزه آفرينش جنبش دوم دورى جستند. به همين جهت مردم گمان مى كردند كه اين جنبش الهام گرفته شده از «بمباران گرنيكا» است (حمله هوايى به شهر گرنيكا در ايالت باسك در زمان جنگ درونى اسپانيا كه پيامد آن كشته شدن غير نظامى ها و خرابى هاى فراوان بود). در نهايت در دفتر زندگى نامه ى ويكتوريا گفته شد كه اين جنبش هم از ماه عسل آنها و هم از خرابى روان رودريگو پس از سقط جنين نخستين فرزندشان تاثير گرفته بود.
اين تكه براى نخستين بار در سال 1940 در مادريد به دست رخينو سانز دولامازا اجرا شد. كسى كه رودريگو تكه را به او اهدا كرده بود.